تبليغاتX
آتش به دوش

آتش به دوش

سروده ها و دلنوشته های مهدی عبدالکریمی

یک عمر در مصیبت تو گریه میکنم

تا زنده ام به غربت تو گریه میکنم

گاهی مرید گریة یعقوب میشوم

از شدت مصیبت تو گریه میکنم...

یک شب بدون گریه نخوابیده چشم من

در حسرت زیارت تو گریه میکنم

شب ها ز سوز مقتل تو آه میکشم

تا صبح سر به تربت تو گریه میکنم

ای تکه تکة لب خشکیده ات، دلم

مظلوم بر شهادت تو گریه میکنم

حتی عدو به لطف عمیمت امید داشت

از این همه محبت تو گریه میکنم

فردا که چشم امت جدت به سمت توست

... بر جلوة قیامت تو گریه میکنم

خواندی به روی منبر نی... کهف و الرَّقیم!

یک عمر بر تلاوت تو گریه میکنم 

نوشته شده در جمعه 1388/09/27ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط آتش به دوش| |

ای واجب السلام، سلام عرض میکنم

وی فاطمی مقام، سلام عرض میکنم

الهام بخش سیره عرفانی ام، سلام

محکم ترین دلیل مسلمانی ام، سلام

گفتند اهل معرفتت را عذاب نیست!

ارواح در جوار شما را حساب نیست...

پس مستی ولایت اگر هست... خم یکی است

با وادی السلام نجف خاک قم یکی است

این سرزمین مقدس اگر هست از شماست

جولانگاه سلطنت حضرت رضاست

باران عشقی و به کویر قم آمدی

ایران به انعکاس غدیر خم آمدی

الطاف هر نگاه مسیحت نگفتنی است

آرامش کنار ضریحت نگفتنی است

هر چه مریض در حرمت دست بر دعاست

در آسمان مرقد تو بارش شفاست

عرش خدا شمایل ایوان آینه

فردوس ما مقابل ایوان آینه

بالا سر ضریح ترا عرش دانمش

محراب حضرت ولی عصر خوانمش

....

همسایه... هم محله ای ام... میشناسی ام!

از کودکیم بین حرم میشناسی ام

گرم ستایش کرمت هر محرمم

من پابرهنه حرمت هر محرمم!

البته طبق احادیث معتبر از ائمه اطهار دو خاک در عالم هستی فاقد حساب و کتاب عالم برزخ می باشد که آنها وادی السلام نجف و خاک قم میباشند.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط آتش به دوش| |

من یاعلی چو ذره به مهر تو زیستم.

جز در هوای ماه لقای تو نیستم.

فردا ز چشم خویش میفکن مرا که من.

تا چشم داشتم به حسینت گریستم.

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/06/23ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط آتش به دوش| |

زخمی ترین نشانه آلام، روح من

حلاجی از هزاره ابهام، روح من

دارد دگر به دایره کفر می رسد

نزدیک به ستایش خیام ... روح من

وقتی که حرف حق بزنی مرگ حق توست

بهتر که زود پر کشی از بام، روح من

از آن نخست له له پرواز میزدی

در آرزوی صبح سر انجام، روح من

پرواز کن، خدا به تو مشتاق تر ز توست

پرواز کن به شوق دلارام، روح من

هر ثانیه کنار تو و در کمین توست

آن وعده خدا که مبارک ترین توست!

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/10ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط آتش به دوش| |

نه فقط کرده ای آشفته خلایق را هم

بلکه آتش زده ای باغ علایق را هم

در چنین باد محال است به ساحل برسی

می روی غرق کنی یکسره قایق را هم

بی عمل پرورش کفر مده عالم شهر

کم بسوزان دل هر مومن عاشق را هم

با تحجر نه فقط قتل شریعت کردی

که شکستی کمر حضرت صادق«ع» را هم!

****

معصوم می فرمایند: دو دسته پشت مرا شکستند: عالم لاابالی و جاهل مقدس مآب

نوشته شده در شنبه 1388/05/31ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط آتش به دوش| |

دائم توسل می کنم باران بگیرد

شاید درخت خشک روحم جان بگیرد

ساده دل من رفته بود از درد قحطی

آذوقه ای از مردم کنعان بگیرد

دلمرده ها فکر نماز مرگ هستند

تا دردشان جایی دگر درمان بگیرد

دیگر به این نکته یقین آورده ام که

دنیا نمی خواهد به من آسان بگیرد

تصمیم دارم بشکنم دست خودم را

تا بلکه کمتر دست این و آن بگیرد...!

تنهاتر از یک عمر میگرید دلم... کاش

این زندمانی زودتر پایان بگیرد

نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط آتش به دوش| |

درياي اشك ساكت و يكدست چشم من

مثل غروب غمزده و مست چشم من

دارد دگر ز كثرت این قطره های شوق

يعقوب وار ميرود از دست چشم من

عمري به عشق پاسخي از عرش چشم تو

بر برگ رخ عريضه نويس است چشم من

محبوب من ز جا و مکانت به من بگو

وقتي نمانده چشم دگر بست چشم من

يك روز خاك پاي ترا آب مي دهم

دنيا بگو كوير شود هست چشم من...

نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/20ساعت 6:54 بعد از ظهر توسط آتش به دوش| |

ای دل سوختگان مست عنایات شما

چشم عشاق به باران نزولات شما

همه آفاق تجلی سلیمانی تان

خضر دلداده داوود مناجات شما

ای دل نازنشینان حریم ملکوت

در سراپرده محراب عبادات شما

کشتی ناجی خلقید به تائید خدا

بسیارند مصادیق کرامات شما

حاجتم را ز خداوند بخواهید که او

وعده داده به برآوردن حاجات شما

دل وارستگی از بند تعلق خواهد...

فیض تشریف به میقات ملاقات شما

سالها نقل محافل شده حرف غمتان

اشکها میگذرد پای حکایات شما

گوشه غمکده ای ژرف که نامش دنیاست

زنده هستیم به امید حوالات شما

متبرک به غبار سر این کوی شدم

آبرو یافته خاک خرابات شما

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط آتش به دوش| |

دنیا با ما نامهربونه دوره آخرالزمونه

بی تو دنیا صفا نداره حیا نداره گناه آقا از در و دیوار داره می باره مصیبت بدتر از جدایی... امکان نداره! آقا کجایی؟ توی دنیایی و میون ما آدمایی ولی هیچ کی خبر نداره الان کجایی چرا نمیایی...

دیگه افسانه شد ظهورت میون مردم...! بسه جدایی آقا کجایی چرا نمیایی؟ آدما همه گرفتارن هزارون مشکلات دارن توی دنیای امروزی به نگاهت نیاز دارن.

قرن بیست و یکم میون تموم مردم خیلی به ندرت کم پیدا میشه اون دلی که با تو باشه کسی که یاد تو باشه... آقا ... بیا...

توی این برو بیا و شلوغیا و سر و صدای مردم دنیا توی این خیابون یک طرفه که راه برگشت نداره! دل ما مثل یه شیشه داره تیکه تیکه میشه

ما که عمر نوح نداریم صبر ایوب نداریم اشک یعقوب نداریم

غروب جمعه ها که میشه مثل دل تو دلم میگیره! دلمو درد و غم میگیره... خودمو میگم آقاجونم که شرمسارم... اگه میگم دوست دارم دروغ میگم گناهکارم گناهکارم... آقا... بیا...

***

البته حقیر کاملا میدونم که شاید از بابت بحث تخصصی ایرادات زیادی در این قطعه میتونه باشه اما به دلیل حال و هوای خودش و از اونجایی که توی محافل انس و اشک باری خیلی مورد تفقد دوستان قرار گرفت فکر کردم که بد نیست در وبلاگ هم بنویسم. حتما با نظرتون خوشحالم کنید.

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط آتش به دوش| |

مستی حکایتی است ز باران شبنمت

شبنم که نام دیگر آن... اشک ماتمت!

چشمان توبه ام به فتاب علیه رفت

خیسم ز اشک روضه جبریل و آدمت

روح نیایشم به خدا که اگر خدا

روزی به من اجازه دهد می پرستمت!

این عهد سال شصت و یکم قسمتم نبود

حالا شدم زهیر عزای محرمت

شعرم تمام و خیره شدم به کتیبه

باز این چه شورش است که در خلق عالمت...؟

 

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط آتش به دوش| |

وقتی دلم برای شما تنگ می شود

چشمم ز گریه سرخ و شفق رنگ می شود

این شیشه شکستنی ام یعنی این دلم

قدری دگر که دیر کنی سنگ می شود

اینکه دگر چگونه ادامه دهم بگو

دارد دو پای زندگی ام لنگ می شود

سرگیجه ندیدن تو می کشد مرا

حق را به من بده که دلم تنگ می شود

گریه زیاد می کنم آخر در این دیار

گاهی عمل به خواسته ات ننگ می شود!

آقا حدیث خوانده ام این اشک های من

از قبل با خود تو هماهنگ می شود

****

فرهنگ ها به کوچه بن بست خورده اند

... این مهدویت است که فرهنگ می شود

نوشته شده در جمعه 1387/02/06ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط آتش به دوش| |

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان